کاست ,موسیقی ,آهنگ ,کرده ,محمد ,داشتم ,اپرای کارمن ,محمد اصفهانی ,موسیقی غربی ,آقای پروست ,شهرام ناظری

بچه که بودم، موسیقی تابوی بزرگی بود. غیر از چند تا سرود (آن موقع ها به هر نوای موسیقایی سرود گفته می شد) که تلویزیون پخش می کرد و محتوای تمام شانبر محور انقلاب و جنگ، و بعدها توی گروه سرود مدرسه بارها بازخوانی شان کردیم، چیز دیگری در خانه ی ما پخش نمی شد. کمی بزرگ تر شدم. فضای جامعه هم کمی تغییر کرد. موسیقی پاپ دوباره مطرح شده بود. اولین پاپ هایی که به نظر من خیلی شاد می آمدند، توسط محمد اصفهانی خوانده شد. تلویزیون گاهی پخش شان می کرد. برای من تشنه ی موسیقی همین پخش ها غنیمتی بود. صدای تلویزیون را زیاد می کردم و باش می خواندم. مست می شدم. خیلی خوب بود. هر چند توی کوچه و وقت بازی، بیشتر بچه ها و هم بازی ها هیچ اهمیتی به آن نمی دادند. عوض اش آن ها تکی یا دسته جمعی چیزهایی زمزمه می کردند که در خانواده ی من به عنوان ترانه شناخته می شد. و ترانه ممنوع بود. چون آن طرف آبی بود. حسرت شنیدن یکی از این ترانه ها همیشه به دلم بود. فقط گاهی اگر خدا قسمت می کرد در مراسم عروسی این دخترخاله یا آن پسرخاله برخی شان را می توانستم بشنوم. ولی تصویر نعوذاً بالله. خودم را با محمد اصفهانی و محمد افشار خوش کرده بودم ولی هنوز جرأت نداشتم کاست بخرم و برای خودم هر وقت دلم خواست موسیقی پخش کنم. شاید باورتان نشود ولی اولین کاست عمرم را فک کنم در سن 16 یا 17 سالگی خریدم. جند تا کاست دیگر از عمویم به مان ارث رسیده بود. "گل صدبرگ" شهرام ناظری و "ماهور" استاد شجریان. یک کاست ریلکسیشن هم بابام وقت دانشجویی خریده بود که به نظر متجددانه ترین اثر فرهنگی و هنری منزل ما به حساب می آمد. یک دکه کاست فروشی نبش میدان اصلی شهر بود که کاست های مجاز می فروخت. پرسیدم گلچین محمد اصفهانی را دارید؟ و او هم "گلچین" محمداصفهانی را تکثیر کرد و بم داد. یک ضبط قدیمی از مادر مادرم بم ارث رسیده بود (خودمان ضبط هم نداشتیم و دلیل نداشت داشته باشیم). به خانه که رسیدم از خوش اقبالی من کسی نبود. کاست را توی ضبط گذاشتم و پخش کردم. اولین آهنگ جدید بود و سوزناک. دومی هم. لبه ی آن طرفی هم. باورم نمی شد. من دنبال آن آهنگ های شادی بودم که تلویزیون پخش کرده بود. بعدها کاشف به عمل آمد که آخرین کار محمد اصفهانی "گلچین" نام داشته که با مضمون مداحی و عذاداری محرم کار شده است. کفرم درآمد. هر چند این فایده را داشت که بالاخره توانسته بودم کاستی به خواست و (نه) سلیقه خودم بخرم و بدون ترس گوشش کنم. اما گوش دادن به ترانه های آنور آبی تابوی بزرگی بود که هنوز شکسته نشده بود. داشتم دیپلم می گرفتم که صمیمی ترین دوستم راه ضبط از روی کامپیوتر بر روی کاست را کشف کرده بود. او اولین کسی بود که کامپیوتر خریده بود و به اینترنت (نفتی آن زمان) دسترسی داشت. چند تا کار "تکنو" و "اکسیژن" هم به دستش رسیده بود. دو تا کاست برایم ضبط کرد. یکی "شاد ایرانی" و دومی "خارجی". یک طرف شاد ایرانی مردانه بود و طرف دیگرش چندتا آهنگ زنانه با صدای نوش آفرین و لیلا فروهر ضبط شده بود. روزی که این دو تا کاست را به من داد انگار دو کیلو هروئین بم داده بود. از استرس داشتم خفه می شدم. کاست ها را گوشه ای قایم کرده بودم و منتظر فرصتی بودم تا گوششان بدهم. حالا هر روز به یک بهانه با خانواده همراه نمی شدم. وقتی می رفتند با استرس کاست را توی ضبط میگذاشتم و توی موسیقی غرق می شدم. از همان روزها خیلی با این آهنگ های خارجی ارتباط برقرار نکردم. از آن جا که گوش دادن به آهنگ های خارجی کار باکلاسی بود،  خیلی دوست داشتم چیزی از این دنیای با کلاس بفهمم، ولی هیچ وقت چیزی دستگیرم نشد. بین modern talking و امید، امید را ترجیح می دادم. حتا تا چند سال بعد، که با اراده خودم و با خیال راحت هر موسیقی ای که دوست داشتم گوش می دادم، میانه ی من با موسیقی غربی خوب نشده بود. برایم چیز بی معنی ای بود و هنوز صدای خش دار شهرام ناظری به هزارتا از خارجی هایش می ارزید. این داستان ادامه داشت تا زمانی که مشغول خواندن کتاب "در جستجوی زمان از دست رفته" شدم. "پروست" در جای جای این کتاب از نقاشی ها، کلیساها، بناها و آثار هنری غربی مثال زده بود و من ناچار بودم هی به اینترنت مراجعه کنم تا بتوانم کتاب را بهتر بفهمم. همین گشت و گذار اجباری در دنیای هنر غربی در کنار جادوی قلم پروست کم کم یخ مرا آب کرد. احساس کردم نوری به ذهنم راه پیدا کرده است. جایی سخن از موسیقی نبود. ولی با موسیقی غربی هم دیگر احساس بیگانگی نمی کردم. و این شد که کم کم خودم را با این دنیا تا آن روز ناشناخته آشناتر کردم

امروز، اپرای کارمن را تا آخر گوش دادم! خدای من، اپرای کارمن. اصلا خود اپرا. این من بودم که داشتم اپرا گوش می دادم و واقعا محظوظ بودم؟ آقای پروست متشکرم. پدر از شما هم متشکرم. بی شما طعم اپرای کارمن اینقدر گوارا نبود.

منبع اصلی مطلب : یادداشت های پراکنده
برچسب ها : کاست ,موسیقی ,آهنگ ,کرده ,محمد ,داشتم ,اپرای کارمن ,محمد اصفهانی ,موسیقی غربی ,آقای پروست ,شهرام ناظری
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : اپرای کارمن و آقای پروست