حالا ,آغازآدمی چیزی حدود هفت هزار سال پیش زبان و اندیشه پیدا کرد. تا پیش از آن تمایز قابل توجهی با سایر پستانداران نداشت. اما وقتی توانست سخن بگوید، آغاز اندیشیدنش بود و آغاز هنر هم. انسان ابزارساز گام در راهی نهاد که حالا پادشاه زمین است. اما این پادشاهی بی درد و رنج نبوده نیست. حالا آدمی باید رنج فهمیدن و اندیشیدن را به جان بخرد. چیزی که سایر هم گونه هایش از آن آسوده و رها هستند. او حالا می داند که روزی خواهد مرد. حتا به دردها و مصیبت هایی که ممکن است دچارش شود آگاه است. و حالا ماجرا آغاز می شود. جنگ، قحطی، بیماری و هزار و یک درو و مصیبتی که باید به آن بیندیشد و دانسته و نادانسته به کام آن برود.

امروز بنا به بیماری یکی از عزیزان وارد بیمارستان شدم. سرطان. آدم ها توی بیمارستان لت و پار از عمل های جراحی به این طرف و آن طرف منتقل می شوند. بعضی ها که چند روز از عمل شان گذشته است وارد حیاط شده اند تا شاید با چند قدم پیاده روی توان از دست رفته را بازیابند و هنوز درد را می توان در چهره های مچاله شان دید. بعضی ها هرگز از اتاق عمل زنده خارج نمی شوند. و من، با این که طبق قوانین روتین طبیعت هنوز جوان ام به این می اندیشم که از هیچ یک از این ها گریزی نیست. دیر یا زود من هم دچار خواهم شد. 

حال آن که آهو حتا لحظاتی پیش از شکار شدن از هیچ چیز باکیش نیست. 

منبع اصلی مطلب : یادداشت های پراکنده
برچسب ها : حالا ,آغاز
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : رنج انسان بودن